فیلم و هنر

نقد فیلم Cry Macho – آخرین اثر کلینت ایستوود


برادران وارنر اخیراً فیلمی 92 ساله به کارگردانی کلینت ایستوود منتشر کرد. گریه ماچو. این اثر توسط نیک شنک نوشته شده است و دنباله ای بر رمانی با همان نام آن است. “ریچارد نش”

در سال 1979 ، یک پسر بازنشسته (کلینت ایستوود) توسط رئیس سابق خود فرستاده شد تا پسر نوجوان خود ، رافائل (ادواردو مینت) را از مکزیک بیاورد. این آغاز سفر او است ، که منجر به کشف اسرار در مورد یک رابطه عجیب خانوادگی ، دوستی با پسرش ، رافائل و پسری می شود که او را می شناسد.

در پوستر فیلم ، به جای رافو و مرغش ، ماچو خالی است. قهرمان ماچو ، خروس جنگی که به فیلم نام و موضوع می دهد.

Cry Macho یک نئو غربی است

غرب بیشتر یک شکل مردانه است. با گریه ماچو ، پسر بازنشسته تبدیل به یک قهرمان غربی می شود. در معنای مجازی ، “مردانگی” ، که در رویکرد خود ضعیف است ، به دنبال بیدار شدن خود است و این منجر به بازگشت پسر پیش بینی شده می شود.

در این زمان ، برخلاف طبقه غربی ، هیچ کس نجات نیافت. رافو از جایی بد به مکان دیگر می رود. که امروزه یکی از نقاط قوت فیلمی مانند وسترن است. یعنی وارد دنیایی می شود که انتخاب فقط بین شر و شر است و “خوب زندگی کردن و شاد بودن در تمام عمر” در پایان داستان جایی ندارد.

تصحیح رنگ فیلم به گونه ای انجام می شود که – به زور – شبیه وسترن است. با این حال ، این نوع وسایل و عملکردهای بصری مانند حرکت خوب گله اسب ها کاملاً پوچ است.

نکته دیگری که باید در مورد ژانر مورد توجه قرار گیرد این است که در Crying Macho ، برخلاف قهرمانان سبک غربی که تنها زندگی می کردند ، مایک باید مسئولیت فرزندان دیگران را بر عهده می گرفت! آنها هرگز خانواده ای برای خود ایجاد نکردند ، اما همانطور که از شخص دیگری مراقبت می کردند ، اکنون باید از خانواده های ضعیف دیگران حمایت و مراقبت کنند.

ریتم فیلم بی جهت کند است. حتی در کلانتری ها. داستان دیر شروع می شود و کند پیش می رود. اگرچه موسیقی با سرعت فیلم مطابقت دارد ، اما با داستان مطابقت ندارد. این طعم مکزیکی عالی ، غرب وحشی و سرگرم کننده ندارد. یعنی در ساختن مکان اهمیتی ندارد.

ادواردو ضرابخانه در ناله های ماچو

بزرگترین تراژدی در فیلم هنری حدود 25 دقیقه است. یعنی جایی که ایالت بدون دوربین نگاه می کند. وقتی این رویا را دیدم ، فکر کردم که اشتباه کردم. چند بار برگشتم تا تایید کنم. اوه آره! واقعاً این اتفاق می افتد. این بازیگر با دوربین رو در رو شد. نه به دلایلی. اما فقط به خاطر ضعف فیلم!

ارتقاء مرز مکزیک نیز یکی از غیرعادی ترین اشتباهات فیلم است. و پاشنه آشیل گریه ماچو نقل قول است.

فقط گزارش رویدادها

به عنوان مثال ، لتا ، مادر رافو می گوید پیدا کردنش سخت است ، اما وقتی او این کار را می کند ، در یک چشم برهم زدن گرفتار می شود! فیلمنامه تمایل دارد که روند صحیح را اطلاع دهد و آن را بشکند. اما تنبلی در وهله اول باعث شکست قسمت دوم شد. البته ، ما فقط هنجار را در مکالمات انسانی می بینیم. مشکل این است که ما تا چیزی را روی صفحه نبینیم باور نمی کنیم.

اگر این پسر شرور است و اگر به خروس خود بسیار وابسته است ، چرا به راحتی گم می شود؟ چرا او که می خواهد راه راه خود را پنهان کند ، لباس هایش را جلوی مایک می گذارد؟ رافو می گوید به کسی اعتماد ندارد ، اما با این کار به مایک و همسر کافه عجیب اعتماد می کند. با وجود این ضعف ها ، اگر هزینه خوبی پرداخت شود ، می توان در نظر گرفت که رافو این زن و مرد را والدینی می داند که آرزو دارند بیشتر از او باشند.

کلینت ایستوود می توانست یک قهرمان آرام وسترن باشد ، اما در فیلم آنها فقط صحبت کردند. حتی به زبان اشاره! (واقعاً! مایک چگونه زبان اشاره را می دانست؟) ناتوانی مایک در رسیدن به جایی که تصور می شود پسر واقعی رافوست است. یا بهتر از همه ، وظایف را تقسیم کنید. رافویی که تمام اشکالات شخصیتی خود را دارد ، برنده نهایی فیلم است. خیانت و عصیانگری رافو ناشی از عدم اعتماد به نفس در خانه اش است. شاید این همان چیزی بود که او در مورد خانه پدری خود خواب می دید.

بازگشت رافو در ابتدا مشکوک است ، بنابراین تعجبی ندارد که هدف بهبود اقتصادی پدرش بوده است. با تغییر وضعیت طبیعی و عاطفی ، یا با توضیح خوبی در مورد دلیل بی رحمی پدر در گذشته ، این فرصت می تواند م moreثرتر باشد. س Anotherال دیگر این است که چگونه با یک پسر کوچک به نام مادرش مانند یک جواهر رفتار می شود؟ چرا مادر زره پوش آهنین اینقدر ناراحت کننده است که تلاش زیادی می کند تا رافو را بازگرداند؟ چرا افسری که رافو و مایک را فرستاده اینقدر فعال است؟ در وسط فیلم ، من آرزو می کردم که مأموریت لتا دارای هدف شخصی برای پیروی از وجدان باشد ، اما این کار را نکردم.

داستان را منتشر کنید

ما به اندازه کافی نگران مانعی نیستیم که بر سر راه شخصیت ها قرار داده شده است که مشکل حل خواهد شد! به عنوان مثال ، موضوع سرقت خودرو در عرض چند ثانیه حل شده است. کافه سریع پلیس را مشت می زند. تعلیق جزئی. همه ، حتی خشونت بی معنی مایک ، به او کمک می کنند – باز هم بدون دلیل. اطلاع از خسارت خودرو هنگام پارک شدن رخ می دهد. حتی اگر قبلاً رفته ای. یعنی در شرایط کمتر خطرناک. چرا؟ به طوری که شخصیت ها نمی توانند ببینند ، آنها گاز گرفته می شوند. در حالی که سینما مکانی برای تماشای رنج قهرمانان و لذت بردن از موفقیت آنهاست.

قسمت خروس که نام فیلم در قسمتی از آن گرفته شده چیزی جز عروسک نیست. ما رابطه پسر با او را درک نمی کنیم و او در داستان نقشی ندارد. بدون حضور قهرمانی ، به قول مایک ، “شما اغراق می کنید”. (واقعاً! دلیل دشمنی مایک و ماچو چه بود؟ او حیوانات را دوست دارد.)

این فیلم همچنین ایده مقایسه فرهنگ های آمریکایی و لاتین را ارائه می دهد. به این ترتیب ، او گاهی به آمریکا و گاهی به مکزیک تسلط می بخشد و در حفظ تعادل بین این دو موفق می شود.

علیرغم تمام مواردی که گفتیم ، پایان فیلم شگفت انگیز است. به تدریج علاقه به این پسر بزرگتر و قرعه کشی جوانان افزایش یافته است. علاقه روزافزون به درک مایک از تنهایی رافو. ما همچنین در مورد پسر از دست رفته مایک مطلع می شویم ، که عشق خود را به پسر به رافائل ابراز کرد.

مردانگی و مبارزه تدریجی رافو نتایج این رابطه است. رافو اعتراف می کند که همه چیز همیشه مطابق میل او پیش نمی رود و مردم همیشه جنگ را انتخاب نمی کنند. گاهی اوقات پذیرفتن آینده کافی است. (این تصمیم را با وسترن کلاسیک مقایسه کنید!)

دکمه بازگشت به بالا