فیلم و هنر

«مانیبال»؛ باید قواعد بازی را تغییر داد

مجله نماوا، آزاده کفاشی

“مانیبال” بیش‌تر از این‌که یک درام ورزشی باشد، داستان ی ن؟؟؟

از نظر آن مشاوران کهنه‌کار صورت مسئله روشن است. یند بازیکن اصلی‌اش را از دست داده و باید با بودجه‌ای که در توان آن است، شود. «در این رقابت ناعادلانه ما اصلاً کجای کاریم؟» و این درست قبل از استخدام مشاور جدیدش اتفاق می‌افتد. پیتر برند، جوانی که پوستری از افلاطون بالای سرش آویزان کرده است، در دانشگاه ییل اقتصاد خوانده و مانند یک حسابدار اعداد را بالا و پایین می کند تا یک بازیکن را تشخیص دهد و به آن بازیکنانی برسد که باید کنار هم در جاهای قرار گیرند. از اتلتیکز تیمی برنده بسازند. آن مشاوران ظاهرا مجرب یکی بعد از دیگری راه حلهای همیشگی و قدیمی را روی میز میگذارند و فاکتورهایی را در برنده شدن و ارزشیابی در نظر میگیرند که مدتهاست کیفیت بوده و جواب داده است. یک چه چه بازیکنی ضربه‌ای قشنگ‌تر می‌زند، چهره بهتری دارد و احتمالاً با دوست دختر زیباترش. و اینها همه یعنی این که توجه به استعدادیاب‌ها را به خود جلب کند تا بازی کند.

فیلم بر اساس کتاب مایکل لوئیس «مانیبال: هنر برنده شدن در یک بازی ناعادلانه» ساخته شده است. داستانی که قواعد بازی تیم را تغییر داده و در تاریخ بیس‌بال آمریکا رکورد بزند. از نظر بیلی مشکل دقیقاً همین است. به بازی ناعادلانه است و نکته این جاست که برای بردن بازیک قواعد بازی را تغییر دهید. یی طبق معیارهای استعدادیاب‌ها برگزیده شده و به لیگ حرفه‌ای بیس‌بال گذاشته شده است. بیا خاطره بیس‌بال قید درس خواندن و حالا که به عقب برمی‌گردد و روزی را نگاه می‌کند که بیسبال را به عنوان حرفه‌ای انتخاب کرده است. شما در حال حاضر هستید. هیچ وقت برنده نشده؟ و جه مه منج فن بیسبال را بلد بوده و خیلی‌ها به زور یکی دو فن را بلدند و امید دارند که ممکن است یکی دیگر را هم یاد بگیرند. چس چطور کارشان رشیش می‌برند و حتی موفق‌ترند؟

مانیبال

جواب سوالی را که بیلی بین می‌پرسد، جوانش (پیتر برند) با ترکیب ییل و اقتصاد و بیسبال و ریاضیات می‌دهد. زد س ی س ز ز ز ز ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی .. ا………….. تنها راهی که می‌توانم به آن معیارهای ارزش غلط کمک کنم مثل سن و ظاهر و شخصیت را کنار زدم و دقیقاً به بی‌هد رسید. همیشه بازیکنانی هستند که به خاطر تفکر قدیمی بیسبال دست‌کم گرفته می‌شوند. بهترین بازیکن پرتابگر ذخیره شده باشد. ولی فقط به دلیل این‌که خنده‌دار پرتاب می‌کند نادیده گرفته شود. این همان جوابی است که بیلی دنبالش می‌گردد. وقتی بازی ناعادلانه است، چیدن تیمی از ستاره های همه چیز تمام چهارهی کار نیست و این همان دامی است که بیلی تمام عمر توش افتاده و حالا که در چهلوچهار سال برمی گردد و به پشت سرش نگاه کند، میفهمد که شاید در امضای اولین قرارداد عمرش اشتباه کرده است. باشد. همیشه قرار نیست وقتی همه چیز خوب و به سامان و عالی به نظر میرسد، همینطور هم پیش برو. همانطور که برای بیلی بین به عنوان یک استعداد نادر در بیسبال.

با این که بیسبال با ذهن و قلب امریکایی ها پیوند خورده و بیشتر از هر ورزش دیگری می توان نشان داد که امریکایی چه شکلی است، و با وجود اینکه صحنه های بیشتری از فیلم در زمین بیسبال و در رختکن و در راهروهای باشگاه میگذرد، به نظر می رسد موضوعی فیلم است. بازی یا سرگرمی یا حتی برنده یا بازنده شدن نیست. موضوع همان سوالی است که ذهن بیلی را به خود ساخته است و او را به مرور زندگی‌اش می‌کشاند. کیزی که فهمیده نشده و همه در موردش اشتباه می‌کنند. همان نقل قولی از میکی منتل، بازیکن بیسبال، بر پیشانی فیلم نشسته؛ بدم حتی باورش هم نمی‌شود چقدر از بازی که تمام عمرش انجام داد، اطلاعات کمی دارد. بیلی وقتی برای بار دوم در زندگیاش با پیشنهادی روبهرو می شود که می تواند همه چیز را زیر و رو کند، دیگر بازی را می شناسد و آن بیلی نوجوان نیست که مانده بود بین دوگانه بیسبال حرفهای و بورسیه دانشگاه استنفورد; حالا می‌توان تصمیم‌گیری درست‌تری کرد یا به عبارت دیگر، بهتر بازی کرد.

ممیشای «مانیبال» در نماوا

نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا