عمومی

باروت عشق – ویرگول

سلام
من نمی دانم که این پست را با دست خط ، انتقاد ، برنامه روزمره ، اضطراب یا هر چیز دیگری بنامم.
اما این یک داستان نیست.
دیروز ، بعد از مدت ها ، توییتر خود را باز کردم و با انبوهی از اعلان ها از توییت های همه افرادی که دنبال کرده ام ، مواجه شدم. من از آخرین باری که 193 توییت را برای دیگری حذف کردم ، دیدم که بگذارید آن را حذف کنم. اما این آغاز ماجرا بود.
من 17 ساله بودم که گوشی من برای اولین بار به اینترنت وصل شد بازار انواع شبکه های اجتماعی داغ بود ، یک روز آنلاین و واتس اپ ، یک روز وایبر ، فردا بدون تاک ، اینستاگرام و تلگرام. مدتها طول کشید تا در اینستاگرام و توییتر همه این شبکه ها گیر افتادم ، به نظر من دو شبکه اکنون می توانند بمب باشند ، چه باروت را در بمب بیندازید و چه عشق دیگری به شما بستگی دارد.
من دیدم که اولین توییت خود را در سال 2017 ارسال کردم ، به آرشیو استوری ها و پست های اینستاگرام خود نگاه کردم و دیدم که این یک فاجعه است. من دقیقاً بخشی از چرخه نمایش عروسکی بودم که اگر خودم را نجات نمی دادم مسخره تر می شد.
توییت های لحظه به لحظه
عکس ناهار و شام
دورهمی دوستانه
انتقاد بلامنازع
پاسخ به هر توییت
لحظه های خوش را پخش کنید
یک قطعه و تمسخر از شخصی که می شناسید در حال خواندن توییت شما است
و …… بسیاری از چیزهای دیگر
از جایی برای من بی ارزش شد و اینکه چطور بی ارزش شد خیلی طول کشید و یک داستان کامل داشت
قرار نبود عروسک باشم.
قرار نبود اوج غم و درد خود را گسترش دهم تا اینکه گروهی از افرادی که می شناختم یا نمی شناختم ابراز همدردی نکردند.
قرار نبود: در خوشبخت ترین لحظات زندگی ام ، به این فکر می کردم که عکسی بگیرم که خنده ام بگیرد.
قرار نبود که: من از منظره لذت می بردم تا اینکه مکان مناسبی برای عکس پیدا کنم.
قرار نبود من وقتی تولد یک هنرمند و مرگ دانشمندی را اعلام کنم وقتی که هیچ تاثیری در طرفداران من نداشت.
قرار نبود لحظات عاشقانه ، سفرها ، خریدهایم ، لباس هایم ، روز تولد ، آرایش و یا هر چیز دیگری را نشان دهم تا تعریف و تمجید افرادی را که حتی یک بار هم ملاقات نکرده بودیم ، بشنوم.
زندگی من لحظه ای نبود که صبح از خواب بیدار شدم تا وضعیت را با توییت هایم نشان دهم. فکر می کردم زندگی من و شهرم تغییر کرده است.
فاصله گرفتم و نگفتم که رفتم ، سعی کردم دور شوم. وقتی به ارزش لحظه های واقعی و افراد واقعی برایم پی بردم.
حالا می خندیدم ، لباس می پوشیدم ، از منظره لذت می بردم و به دنبال بهترین شترها و مکان ها نبودم.
من دیگر به هیچ کس اهمیت نمی دادم که مرا ستایش کند ، من از خودم و از احمق های واقعی اطرافم خوشحالتر بودم. البته این بدان معنا نیست که هیچ یک از این احمق ها واقعی نبوده و نبوده اند ، زیرا گاهی اوقات آنها بهترین احمقانی هستند که مسیر زندگی شما را روشن می کنند ، اما قرار نبود که از برنامه من لذت ببرند ، که هیچ تأثیر آشکاری نداشت.
کتابهای خوبی می خوانم
فیلم خوبی ببینید
من راه رفتن و دیدن مردم را به همه اینها ترجیح می دهم.
بعضی اوقات اگر چیزی را به اشتراک بگذارم ، این زمانی است که احساس می کنم با دیدن کلمات یا آن تصویر می توان تغییری در مخاطب ایجاد کرد.
ما در جهانی هستیم که سعی در تأمین صلح ما دارد ، اما نارنجک های خود را با باروت پر کرده ایم.
ما جهانی را ایجاد کرده ایم که احمقان وانمود می کنند
به شادی عمیق
برای مشاهده لحظات عاشقانه
شادی های کوچک را به اشتراک بگذارید
خواص فاسدشدنی را به نمایش بگذارید
دروغ زیبا به نظر می رسد
ما می بینیم ، و گاهی اوقات کمی متاسف می شویم ، شاید کمتر از آه به زبان فعلی ، و این از درون ما را آزار می دهد و آه سرنوشت این افراد را تغییر می دهد.
ما باید زندگی واقعی خود را بسازیم
ما باید خالق داستان های خود باشیم ، نه خواننده داستان دیگران
بدون شاف
هیچ نظر احمقانه ای وجود ندارد
بدون بهانه
در این صورت می توانیم به راحتی همه چیز ، حتی شدیدترین عذاب را تحمل کنیم.
من این خطبه را مدتی قبل از نهج البلاغه خواندم
“در تربیت شما کافی است آنچه را که دوست ندارید از دیگران انجام ندهید.”
چقدر از آنچه در طول روز می بینید بدش می آید یا دوست ندارید؟! سپس می توانید دنیای خود را از تمام افزونه ها پاک کنید.
در این صورت می توانید به راحتی با بوییدن گل زندگی را دوست داشته باشید.

جهت دیدن مقالات بیشتردر مجموعه مطالب عمومی کلیک کنید 


منبع خبر: باروت عشق – ویرگول

مسوولیت کلیه محتوای سایت بر عهده منابع اصلی بوده و بانک مشاغل اینفوجاب هیچ مسوولیتی در قبال محتوا ندارد.

نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا